گنج

غزل شمارهٔ ۷۲۲

ماییم و خراباتی پر بادهٔ جوشیدهجز رند خراباتی آن باده ننوشیده
رندان سر افرازش دستار گرو کردهخوبان طرب سازش رخسار نپوشیده
رندان وی از سستی بر چرخ سبق بردهخوبان وی از مستی در عربده کوشیده
بی‌فتنه مقیمانش فعلی نپسندیدهبی‌باده حریفانش قولی ننیوشیده
زان باده چو تر گردی، از صومعه برگردیوانگاه به سر گردی، ای زاهد خوشیده
هر دل که توانسته این حال طلب کردهچون حال بدانسته دیگر نخروشیده
تا اوحدی افتاده اندر پی این بادهپستان سعادت را بگرفته و دوشیده