غزل شمارهٔ ۶۵۳
آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بینانگشت رنگ داده و انگشتوانه بین
روی سیاه چرده و زلف سیاه کارچشم سیاه تنگ خوش جاودانه بین
در باغ عارضش ز برای شکار دلزلف چو دام بنگر و خال چو دانه بین
با آن غرور و غفلت و خردی و بیخودییک بوسه زو طلب کن و پنجه بهانه بین
گرد میان لاغر آن خان نیکوانپیچیده دایم آن کمر تنگ خانه بین
از دست زلف هندوی او جور میبرمبخت مرا نگه کن و حال زمانه بین
مرد اوحدی ز داغ غمم او هزار باربا آن دو دل حکایت مرد یگانه بین