گنج

غزل شمارهٔ ۶۱۷

سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتنروزه از روی چنان باشد عذابی داشتن
سوختم از روزهٔ هجرانش، اندر عید وصلهم به می باید حریفان را شرابی داشتن
ایکه خوابت میبرد، بنشین، که با هم راست نیستمیل خوبان کردن و در دیده خوابی داشتن
از غم او گر بگریی باز پوشان چشم‌ترگر نمی‌یاری چو مادر آفتابی داشتن
آنکه ما را عیب می‌گوید درین آشفتگیپیش آن رویش نمی‌باید نقابی داشتن
اوحدی، گر عشق می‌ورزی ز سور دل مناللازمت باشد درین آتش کبابی داشتن
گر همی‌خواهی که چون چنگت نوازد،واجبستگوش پیش گوشمالش چون ربابی داشتن