غزل شمارهٔ ۵۹۶
چو آتشست به گرمی هوای تابستانبده دو کاسه ازان آب لعل، یا بستان
هوای عشق و هوای می و هوای تموزسه آتشند، که خواری کنند با مستان
بیار شیره و پرکن شراب و نقل بنهبریز سوسن و گل بر در سرا بستان
ز هر حدیث به آواز مطربی کن گوشکه عندلیب ز مرغول او برد دستان
ز دست لاله جبینی شراب گیر به دستکه عقل سر بنهد، چون برون کند دستان
من و محبت خوبان ز عهد مهد ازلدو کودکیم که خوردیم شیر یک پستان
در آن زمان که زما دادها ستانی بازنشاط عشق، خدایا، ز اوحدی مستان