غزل شمارهٔ ۵۵۰
پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟ز مردم تو دل میبری، من چه دانم؟
چه گویی: بدان تا کجا شد دل تو؟ز من چون تو داناتری، من چه دانم؟
مرا چند پرسی که: لاغر چرایی؟تو این بنده میپروری، من چه دانم؟
ز من صبر جستی و عقل و سکونتپریشانم، این داوری من چه دانم؟
نمودی که: چون فاش گردید رازت؟تو این پردهها میدری، من چه دانم؟
مپرس اینکه: دیوانه چون شد دل تو؟به دست تو بود، ای پری، من چه دانم؟
مگو: کاوحدی چون خریدار من شد؟تویی ماه و او مشتری، من چه دانم؟