گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۷

گر نقش روی خوب تو بر منظری کننداو را چو قبله کعبهٔ هر کشوری کنند
از حیرت جمال تو در چشم عاشقانچندان نظر نماند، که بر دیگری کنند
بی‌زیوری چو فتنهٔ شهرست روی توخود رستخیز باشد ارش زیوری کنند
برگشتن از حضور تو ممکن نمی‌شودبگذار تا بکشتن من محضری کنند
من دور ازین طرف نتوانم شدن به قصدبر قصد من به هر طرف ار لشگری کنند
گر نقش چینیان بدو پیکر رسد ز چینمشکل گمان برم که چنین پیکری کنند
خاک در تو بر سر من کن، که عار نیستهم خاک کوی دوست اگر بر سری کنند
این جورها، اگر تو مسلمانی، ای پسرهرگز روا مدار که: بر کافری کنند
از من مپیچ روی، که عیبی نداشتندشاهان، گر التفات سوی چاکری کنند
ای اوحدی، گرت هوس دلبران کنددل برجفا بنه، که وفا کمتری کنند