گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۹

صبری کنیم تا ستم او چه می‌کند؟با این دل شکسته غم او چه می‌کند؟
هر کس علاج درد دلی می‌کنند و مادم در کشیده تا الم او چه می‌کند؟
در دست ما چو نیست عنان ارادتیبگذاشتیم تا کرم او چه می‌کند؟
ای بخت من، به دست من انداز دامنشوین سر ببین که: در قدم او چه می‌کند؟
عیسی دمست یار، مرا پیش او بکشوآنگه نگاه کن که: دم او چه می‌کند؟
یک ره به پیش دیدهٔ من نام او ببروز گریه بین که اشک و نم او چه میکند
در حیرتم ز مدعی نادرست مهرتا مهر عشق بر درم او چه می‌کند؟
خورشید را چو نیست در آن آستانه بارگویی نسیم در حرم او چه می‌کند؟
این دوستان نگر که: نگفتند:اوحدیبا هجر بیش و وصل کم او چه می‌کند؟