غزل شمارهٔ ۳۰۵
یار آن کسی بود که به کارت نگه کندباری نگه کنی، دوسه بارت نگه کند
گاه دعا به نالهٔ زیرت چو گوش کردروز بلا به گریهٔ زارت نگه کند
روزی اگر ترا به میان در کشد غمیدستی بگیرد و ز کنارت نگه کند
بار کسی بکش، که ز پای ار بیوفتیباری به اوفتادن بارت نگه کند
چون مست شد ز بادهٔ اندوه او سرتجامی دو کم دهد، به خمارت نگه کند
از مهر دوستی چه کنی فخر؟ کو ز کبرهر ساعتی به دیدهٔ عارت نگه کند
اغیارات ار نگه نکند هیچ باک نیستچون اوحدی بکوش، که یارت نگه کند