گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۷

اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اندمهر رویت در میان جان شیرین بسته‌اند
زان نمکدان لب شیرین شورانگیز تودانهٔ خال سیه بر قرص سیمین بسته‌اند
تا کسی از باغ حسنت شاخ سنبل نشکندزنگیان زلف تو بر ماه پرچین بسته‌اند
جز به چشم ترک مستت خون مردم کس نریختتا بنای کفر را در چین و ماچین بسته‌اند
عندلیبان چمن را تا کند زار و نزارچاوشان چشم مستت بر گل آذین بسته‌اند
بر امید خواب مستی دوش بر طرف چمنبلبلان بوستان از غنچه بالین بسته‌اند
تا نقاب از آفتاب طلعتت بر داشتنداوحدی را خواب خوش از چشم غمگین بسته‌اند