گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۱

موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شدمی درآید، که گل زرد به در خواهد شد
چون فلک روی زمین از سمن و سوسن و گلهمه پر زهره و برجیس و قمر خواهد شد
غنچه چون با لب خشک آمده بود از اولغالب آنست که با دیدهٔ‌تر خواهد شد
غصه چون دست برآرد تو به می دست گرایکه چو سرمست شوی غصه به سر خواهد شد
دیگر از بهر جهان حال دگر گونه مکنکه جهان دیگر و این حال دگر خواهد شد
مدعی، تا دل ما عشق نورزد پس ازینگو: مده پند که این رنج بتر خواهد شد
تیر عشق از چپ و از راست روانست هنوزگو: بنه تن به هلاک، آنکه سپر خواهد شد
اوحدی، نام طلب کن تو، که این قالب و قلبوقت آنست که بی‌عین و اثر خواهد شد
رندی و عاشقی، از خلق چه پوشانی حال؟که جهان را هم ازین حال خبر خواهد شد