غزل شمارهٔ ۲۴۸
چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟دردم تو میفرستی، درمانم از که باشد؟
گفتی: برو ز پیشم، خود میروم، ولیکنزین غصه گر بمیرم تاوانم از که باشد؟
چون در فراق خویشم زار و ضعیف کردیگر بار غم کشیدن نتوانم، از که باشد؟
دردم همی فرستی هر ساعت از برخودباز آر به درد دوری درمانم، از که باشد؟
چون بوسهای به زاری هرگز نمیدهی توگر بعد ازین به زورت بستانم، از که باشد؟
دوشم به طنز گفتی: کز کیست این فغانت؟زخم تو میخورم من، افغانم از که باشد؟
جوری که میپسندی بر اوحدی نهانیگر در میان مردم برخوانم، از که باشد؟