گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۶

چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکردآتش هجران تو جز جگرم خون نکرد
نیست کسی در جهان کش چو من شیفتهزلف چو مفتول تو عاشق و مفتون نکرد
سر و چمن، گر چه هست تازه، ولی همچو تونکتهٔ شیرین نگفت، شیوهٔ موزون نکرد
درد نهان مرا هیچ علاجی نبودعقرب زلف ترا هیچ کس افسون نکرد
زخم که من می‌خورم، سینهٔ رامین نخوردگریه که من می‌کنم، دیدهٔ مجنون نکرد
عاشق صادق کسیست کو سخن و سر توتن‌زد و باکس نگفت، خون شد و بیرون نکرد
روز نشد هیچ شب کاوحدی از هجر تونعره دگر سان نداشت، ناله دگرگون نکرد