گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۸

دلی، که میل به دیدار دوستان داردفراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد
کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبندکدام سرو چنین قد دلستان دارد؟
گرت به جان بخرم بوسه‌ای، زیان نکنمکه بوسه عاشق بدبخت را زیان دارد
کسی که چون تو پری چهره در کنار کشداگر چه پیر بود، دولتی جوان دارد
به قصد کشتن من بست و باز نگشایدکمر، که قد بلند تو در میان دارد
به خاکپای تو آنرا که هست دست رسیچه غم ز سرزنش هر که در جهان دارد؟
چو کردی جای خیال تو اوحدی در دلبه وصل خود برسانش، که جای آن دارد