گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۴

یاد تو ما را چو در خیال بگرددعقل پریشان شود، ز حال بگردد
چون تو پسر مادر سپهر نزایدگرد جهان گر هزار سال بگردد
ماه نبیند ستاره‌ای چو جبینتگر چه بسی بر سپهر زال بگردد
خط سیه می‌دمد ز رویت و زنهار!تا نگذاری که: گرد خال بگردد
عقل ندارد، که ترک روی تو گویدچشم نباشد، کزان جمال بگردد
در هوس بوسهٔ توایم ولی نیستزهره که کس گرد این سؤال بگردد
تن بزن، ای اوحدی، سخن چه فروشی؟خوی بد نیکوان به مال بگردد