گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۰

باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاددود زلفت آتشی در جان ما خواهد نهاد
دامنم پر خون دل گردد ز دست روزگارکان سزا در دامن هر ناسزا خواهد نهاد
از سر زلف دلاویز و لب شیرین توآنکه بر گیرد دل خود در کجا خواهد نهاد؟
دست صبح از چین زلف عنبرآمیزت به لطفنافها در دامن باد صبا خواهد نهاد
چرخ را شرم آمدی کوکب نمایی با رختگر بدانستی که: پروین درسها خواهد نهاد
گر سر زلف ترا دیگر جفایی در دلستگو: بیاور، کاوحدی تن در قضا خواهد نهاد