غزل شمارهٔ ۱۳۸
مگر پیر سجاده حالی نداشت؟کزین خلق و کثرت ملالی نداشت؟
ازین دام نام و ازین چاه جاهبه بالا نیامد، که بالی نداشت
به آخر بداند خداوند لافکه: در سر بغیر از خیالی نداشت
چه گویی که: صوفی نخوردست می؟که از بیم مردم مجالی نداشت
خوشا! وقت آزادهٔ فارغیکه با کس جواب و سؤالی نداشت
شکم بنده حال دهن بستگانچه داند؟ چو این روزه سالی نداشت
ز درد جدایی چه نالد کسی؟که با نازنینی وصالی نداشت
کمال خود آن کو ز صورت شناختبر اهل معنی کمالی نداشت
دلی یافت خط نجات از بلاکه بر چهره زین رنگ خالی نداشت
درین ملک مردی نشد پای بندکه چون اوحدی ملک و مالی نداشت