گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۵

در خرابات عاشقان کوییستوندرو خانهٔ پریروییست
طوق‌داران چشم آن ماهندهر کجا بسته طاق ابروییست
به نفس چون نسیم جان بخشدهر کرا از نسیم او بوییست
ورقی باز کردم از سخنشزیر هر توی آن سخن توییست
من ازو دور و او به من نزدیکپرده اندر میان من و اوییست
سوی او راهبر ندانم شدتا مرا رخ به سایه و موییست
اوحدی، با کسی مگوی دگرنام آن بت، که نازکش خوییست