گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۳

جنبیدن این پرده دل افروز گواهیستکندر پس این پرده پر از عربده ماهیست
بر صورت این پرده بزرگان شده حیرانوین خرده ندانسته که: در پرده چه شاهیست؟
این پرده به تلبیس کجا دور توان کرد؟هر موی برین پرده جهانی و سپاهیست
ای آنکه درین پرده شما راست مجالیزان پرده به در هیچ میابید، که چاهیست
این پرده نشین چیست؟ که ما را غرض امروزبر صورت بی‌صورت این پرده نگاهیست
ای کوه بلا بر دل عشاق نهادهآن پرده برانداز، که صد پرده به کاهیست
مطرب، تو بدین پرده که ما را بزدی راهبنواز دگر باره، که خوش پرده و راهیست
آواز کسی راه در این پرده نداردهرگز،مگرآن نغمه که پشتی و پناهیست
زنهار!که تا دست طمع باز نگیریاز دامن این پرده، که پشتی و پناهیست
ای اوحدی، از در طلب خط نجاتیروی از خط این پرده مپیچان، که گناهیست