گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۰

صورت او را ز معنی آشنایی با دل‌ستورنه صورت‌ها بسی دانم که از آب و گِل‌ست
صورت بت کافری باشد پرستیدن ولیبت‌پرست ار معنی بت بازیابد واصل‌ست
هر که او را دیده‌ای باشد، شناسد صورتیکار صورت سهل باشد، ره به معنی مشکل‌ست
ما نظر با روی او از راه معنی کرده‌ایمآن‌که ما را بستهٔ صورت شناسد غافل‌ست
چون دلی داری، به دلداری فرو بندش روانور نداری، رو، که ما را این حکایت با دل‌ست
گر فقیه از عشق منعت می‌کند مشنو، که اوسال‌ها تحصیل کرد و همچنان بی‌حاصل‌ست
طالبان عشق را دیوانه می‌گویند خلقوآن‌که در وی نیست عشقی، من نگویم: عاقل‌ست
ترک عشق و باده خوردن چون توان کرد؟ ای سبکتا گرانی چند گویندم که: مردی فاضل‌ست
اوحدی، اقبال می‌جویی، رخش را قبله سازهر که او مقبول این درگاه گردد مقبل‌ست