قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - وله سترالله عیوبه
چرخ گردان روشن از رای منستدور گردون کار فرمای منست
گردن و گوش عروس نطق رازین و زیب از نطق زیبای منست
غرهٔ روی معانی تا ابداز سواد شعر غرای منست
در جهان کار سخن پرداختنکسوتی بر قد و بالای منست
هیچ اگر ملک معانی گوهریستزادهٔ طبع سخن زای منست
تا قیامت هر چه گوید دیگریقطرهای موج دریای منست
با چنان رویی که دارد جرم ماهخوشه چین خرمن رای منست
جنس و نقد گنج مکنونات غیبسر به سر تاراج و یغمای منست
گر فرو مانم نگردم زیر دستور سرافرازم کرا پای منست؟
با تکاپوی چنین امروز چرخدر اساس کار فردای منست
کی زمین را پیش من آبی بود؟کاسمان هم باد پیمای منست
پادشاهان را نیارم در نظرچون به درویشان تولای منست
گرچه در عالم ندارد هیچ جایهر کجا رو آورم جای منست
قول من بر دشمنان تلخست، از آنکمرگ ایشان در سخنهای منست
از حسد داران ندارم هیچ باککایزد دارنده دارای منست
اوحدی نیز ار سوادی میکندصورت نقش سویدای منست
همچو من گر لاف یکتایی زندزیبدش، زیرا که همتای منست