قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - وله غفرالله ذنوبه
بار بسیارست و راه دور در پیش، ای جواناین زمان از محنت پیری بیندیش، ای جوان
کیش بر بستی که نفس دیگری قربان کنینفس خود قربان کن و بر گرد ازین کیش، ای جوان
خویش را بیگانه کردن نیست نیکو، بعد ازینجهد آن کن تا کنی بیگانه را خویش، ای جوان
گر همی خواهی که باشی پیر عهد دیگریخاطر پیران عهد خود مکن ریش، ای جوان
کامرانی کردهای، از روز ناکامی منالنوش کم خور، تا نباید خوردنت نیش، ای جوان
چون زبردستان نکن با زیردستان بد، که زودگرگ موذی را بسوزد کشتن میش، ای جوان
در دو گیتی محتشم کس را مدان، جز کردگارکین دگرها جمله درویشند، درویش، ای جوان
پیشبینان پساندیش از ملامت فارغندگر پس اندیشیست، اینک گفتم از پیش، ای جوان
مگذر از فرمان خالق، رحم کن برخلق اوکاوحدی چیزی نمیدانست زین بیش، ای جوان