الباب التاسع: فی السفر و الوداع
شمارهٔ ۱هر کس که سفر کرد پسندیده شودشمارهٔ ۲جز دُرد سفر دلم نمی آشامدشمارهٔ ۳اینجا اگرم کار به فرهنگ نشدشمارهٔ ۴تا در سر من فتاد سودای وداعشمارهٔ ۵هر بازو را زور کمان تو کجاستشمارهٔ ۶در عشق دل خراب چتواند کردشمارهٔ ۷ای دل به سری پر زهوس چتوان کردشمارهٔ ۸کس مشکل اسرار حقیقت نگشادشمارهٔ ۹رویی نه که از هوای او بگریزمشمارهٔ ۱۰هر چند به دل سوختهٔ درد توَمشمارهٔ ۱۱رویی نه که پشت جان قوی ماند ازوشمارهٔ ۱۲روزیت به مهر من نمی سوزد دلشمارهٔ ۱۳چون سر بنهادیم کلاهی کم گیرشمارهٔ ۱۴ما را به خرابات به کس نسپارندشمارهٔ ۱۵درمان طلب از طبیب اگر رنجوریشمارهٔ ۱۶هر کس که زدردی به دوایی برسدشمارهٔ ۱۷چون نیست [امید] خلق بر وفق مرادشمارهٔ ۱۸روزی است که دار و گیر خواهد بودنشمارهٔ ۱۹ای دل چه گرفته است غم کام تو راشمارهٔ ۲۰از گردش گردون که فلک گردان استشمارهٔ ۲۱مدهوش تو را ترانه ای بس باشدشمارهٔ ۲۲فریاد که آن سرو چمن می خسبدشمارهٔ ۲۳گر نیست دلت شاد به تقصیر و قصورشمارهٔ ۲۴یکچند فلک به کام ما گردان بودشمارهٔ ۲۵افسوس که خلق سخت کوته نظرندشمارهٔ ۲۶ما اطیب عیشی معه لولاییشمارهٔ ۲۷جانا غم تو زهر چه گویی بتر استشمارهٔ ۲۸دل در سر عهد استوار خویش استشمارهٔ ۲۹بر قد دلم راست قبای غم تستشمارهٔ ۳۰جان در تن من زنده برای غم تستشمارهٔ ۳۱ای دل غم عاشقی تو را تنها نیستشمارهٔ ۳۲من با غم عشق تو نباشم جز شادشمارهٔ ۳۳خواهم که مرا با غم او خو باشدشمارهٔ ۳۴در هر نفسی درد سری آرد غمشمارهٔ ۳۵در پای تو گردد سر هر گردن پستشمارهٔ ۳۶مسکین دل من که رای دارد با غمشمارهٔ ۳۷من در غم عشقت غم عالم نخورمشمارهٔ ۳۸آن کز دل اوست بر دل من هر غمشمارهٔ ۳۹سیر آمدم از غم دمادم خوردنشمارهٔ ۴۰غم گفت کزو دو دیده خون باید کردشمارهٔ ۴۱دل در غم غم زنش که غم با غم خوردشمارهٔ ۴۲بیگانهٔ جان شد دل و خویش غم توشمارهٔ ۴۳سبحان الله چه سخت کاری غم توشمارهٔ ۴۴هر جا که غم است زنگ آیینهٔ ماستشمارهٔ ۴۵مسکین دل برخاسته هر جا که نشستشمارهٔ ۴۶عاقل آن است که سخرهٔ غم نشودشمارهٔ ۴۷هرگه که دلم فرصت آن در جویدشمارهٔ ۴۸ناجنس حلاوت جوانی بُبَردشمارهٔ ۴۹ناکس که به کس شود نمازی نبودشمارهٔ ۵۰نارنج و ترنج بر سر خار که دیدشمارهٔ ۵۱او را طلبی و تو منی اینت غلط