الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱در دیدهٔ هرک توتیای تو بودشمارهٔ ۲کی عقل به سر حدِّ جمالِ تو رسدشمارهٔ ۳انصاف ز اختلافِ ایامِ فرقشمارهٔ ۴هر چند که روشنی فزاید خورشیدشمارهٔ ۵این سودا را نمیتوان کرد نهانشمارهٔ ۶دل گفت که ای جانِ من آن زهره کِراستشمارهٔ ۷در دایرهٔ وجود موجود توییشمارهٔ ۸یاری که منزّه آمد از شبه و بدلشمارهٔ ۹مشغولِ هوا تو را کجا بشناسدشمارهٔ ۱۰آن را که دلش خانهٔ توحید بودشمارهٔ ۱۱پیدا و نهان و شادی و غم همه اوستشمارهٔ ۱۲تا با خلقی، تو بیگمان بیدینیشمارهٔ ۱۳مؤمن که به صدق ازو نرنجد چیزیشمارهٔ ۱۴آتش نزند در دل ما الّا اوشمارهٔ ۱۵هر دل که به میدانِ هوای تو بتاختشمارهٔ ۱۶آنجا که سراپردهٔ اِجلالِ جَلالشمارهٔ ۱۷خود را چو نمود او نه خیال است و نه طیفشمارهٔ ۱۸عقل ارچه همه علومها میداندشمارهٔ ۱۹در نفی تو خلق را امان نتوان دادشمارهٔ ۲۰ای دوست تو را زان به عیان نتوان دیدشمارهٔ ۲۱گفتم که ز رخ پردهٔ عزّت بردارشمارهٔ ۲۲من گرچه سزای راهِ درگاه نیمشمارهٔ ۲۳خواهی که ببینی دلِ کارآگه راشمارهٔ ۲۴خواهی که به منزل برسانی ره راشمارهٔ ۲۵در ذاتِ مقدّست کسی را ره نیستشمارهٔ ۲۶زنهار تو ای دل ز خدا آگه باششمارهٔ ۲۷لا همچو نهنگ در کمین است ببینشمارهٔ ۲۸مسکین دل من به وصل والا نرسیدشمارهٔ ۲۹چون شخص به نورِ ذکر بینا گرددشمارهٔ ۳۰تا بتوانی مدام می باش به ذکرشمارهٔ ۳۱از ذکر شود خانهٔ فکرت معمورشمارهٔ ۳۲خود را تو قباپوش کن و ذاکر باششمارهٔ ۳۳دل آن نفس از معرفت آکنده شودشمارهٔ ۳۴مجنون پریشان توَم دستم گیرشمارهٔ ۳۵در کتم عدم چو برگزیدی ما راشمارهٔ ۳۶یا رب بپذیر از کرم آوردهٔ ماشمارهٔ ۳۷دردی است در این دلم که درمانش نیستشمارهٔ ۳۸پای آبله و دست تهی، سینه کبابشمارهٔ ۳۹با ضربت قهر تو نعیم است عذابشمارهٔ ۴۰لطف تو و قهر تو همیشه به هم استشمارهٔ ۴۱یا رب تو مرا عاشق صادق گردانشمارهٔ ۴۲یا رب تو مرا بُوی دلی روزی کنشمارهٔ ۴۳یا رب زبد و نیک جهانم بستانشمارهٔ ۴۴یا رب تو به فضل خویش موزونم کنشمارهٔ ۴۵یا رب ز سرشک رخ زر و سیمم دهشمارهٔ ۴۶یا رب من اگر چه عاصی و گمراهمشمارهٔ ۴۷یا رب تو مرا زخواب بیداری دهشمارهٔ ۴۸یا رب ما را زخود هراسان گردانشمارهٔ ۴۹یا رب تو مرا به ژنده ارزانی دارشمارهٔ ۵۰یا رب تو نگه دار دلم را از غیرشمارهٔ ۵۱یا رب تو مرا به آبرو فرمان بخششمارهٔ ۵۲یا رب تو مرا به هیچ مغرور مکنشمارهٔ ۵۳یا رب تو مرا به خلق محتاج مکنشمارهٔ ۵۴یا رب همه عمرم پی دین تو دوانشمارهٔ ۵۵یا رب زقناعتم توانگر گردانشمارهٔ ۵۶یا رب تو دل مرا مصفّا گردانشمارهٔ ۵۷یا رب زشراب عشق سرمستم کنشمارهٔ ۵۸یا رب به خودم هیچ نفس وامگذارشمارهٔ ۵۹از عشق تو هر لحظه فغان در بندمشمارهٔ ۶۰در سایهٔ رحمت تو خورشید شویمشمارهٔ ۶۱هر چند که در شهر به رندی فاشمشمارهٔ ۶۲ای از کرم تو خلق را امن و امانشمارهٔ ۶۳عمری گشتم شیفته و آوارهشمارهٔ ۶۴ای در طلب تو عاقلان دیوانهشمارهٔ ۶۵ای در دو نفس صد گنه از من دیدهشمارهٔ ۶۶گشتم به هوس گِرد بد و نیک بسیشمارهٔ ۶۷از خلق نه کاهد نه فزاید کاریشمارهٔ ۶۸ای از ره لطف راعی هر رَمه توشمارهٔ ۶۹ای آنک دوای دردمندان دانیشمارهٔ ۷۰ای راهنمای راه خوبان ازلشمارهٔ ۷۱چندانک نگاه می کنم از چپ و راستشمارهٔ ۷۲بی باد تو آب و گل ما هیچ بودشمارهٔ ۷۳ای خدمت تو سعادت و پیروزیشمارهٔ ۷۴هر جا[ن] که شنیده است ندای دردتشمارهٔ ۷۵آنها که درین جهان زغوغا برهندشمارهٔ ۷۶توفیق کسی را که موافق باشدشمارهٔ ۷۷چون معترفم بدانچ سرمستی هستشمارهٔ ۷۸بر جان منت دسترسی نیست که نیستشمارهٔ ۷۹بیچاره دل شکسته چون بستهٔ تستشمارهٔ ۸۰کس نیست که چون من زتو دل تافته نیستشمارهٔ ۸۱تا خاک تو کحل دیدهٔ ما گرددشمارهٔ ۸۲بر من در رحمت که گشاید جز توشمارهٔ ۸۳در دیدهٔ دیده ام تویی بیناییشمارهٔ ۸۴من خواجهٔ عالمم تو معبود منیشمارهٔ ۸۵یا رب تو حلاوتی به جانم برسانشمارهٔ ۸۶ای لطف تو زهر نیستی را تریاکشمارهٔ ۸۷یا دم بی غم مرا تو بی غم گردانشمارهٔ ۸۸ای در عالم عیان تر از هر چه عیانشمارهٔ ۸۹بردارد اگر بر درش افکنده شویمشمارهٔ ۹۰زین گونه که حال ماست ای بار خدایشمارهٔ ۹۱ای آنک تو را همه صفت احسان استشمارهٔ ۹۲ای مایهٔ رهبری و گمراهی توشمارهٔ ۹۳گه خسته دل و سوخته خرمن باشمشمارهٔ ۹۴ای آنک برِ تو قدر دارد آهیشمارهٔ ۹۵دل پرتو لطف تست رایش بفزایشمارهٔ ۹۶ای آنک به دوست جان دشمن بخشیشمارهٔ ۹۷در راه توَم گر زیم و گر میرمشمارهٔ ۹۸یا رب مددی زلطف تعیینم کنشمارهٔ ۹۹آنجا که نه پیدا نه نهان در گنجدشمارهٔ ۱۰۰لطفی بکنی عنایت از سر گیریشمارهٔ ۱۰۱بنیاد دل ما غم تو ویران کردشمارهٔ ۱۰۲از لطف تو هیچ بنده نومید نشدشمارهٔ ۱۰۳فرمان فرمان اگر فرستی شایدشمارهٔ ۱۰۴ای خالق هر توانگر و هر درویششمارهٔ ۱۰۵در آتش عشق رنگ دل بزدایدشمارهٔ ۱۰۶چون من به تو دادم دل و دین بس باشدشمارهٔ ۱۰۷من لوح دل از جمله امانی شستمشمارهٔ ۱۰۸مقصود میان من و تو پنهان استشمارهٔ ۱۰۹ای جان مرا امید جاوید به توشمارهٔ ۱۱۰ای از تو خرابی سبب آبادیشمارهٔ ۱۱۱از عقل بلند اگر نیم پستم گیرشمارهٔ ۱۱۲از خاک ره خود آبم ارزانی دارشمارهٔ ۱۱۳از تست فتاده در خلایق شر و شورشمارهٔ ۱۱۴ای از همه بی نیاز و ای بنده نوازشمارهٔ ۱۱۵نه چارهٔ آنک با تو گردم همرازشمارهٔ ۱۱۶ای آنک تو را به هیچ کس نیست نیازشمارهٔ ۱۱۷ای از دو جهان به حسن و زیبایی فاششمارهٔ ۱۱۸یا رب مگذارم اینچنین بی حاصلشمارهٔ ۱۱۹گر غمگینم چو از توَم دلشادمشمارهٔ ۱۲۰از درد سر خویش ندانم چونمشمارهٔ ۱۲۱ای از پی دیدنت منوّر چشممشمارهٔ ۱۲۲آن را که فراموش نئی یادش کنشمارهٔ ۱۲۳در حضرت تو صدق و نیاز آوردمشمارهٔ ۱۲۴ای از پی لطف تو دل من نگرانشمارهٔ ۱۲۵ای از کرم تو خلق را امن و امانشمارهٔ ۱۲۶استاد چو صانع آمد و چابک دستشمارهٔ ۱۲۷خاصیت قرآن تو ندانی شایدشمارهٔ ۱۲۸بگذر زمکان و کون عالم به طلسمشمارهٔ ۱۲۹ - نعت النبوةفرمان ده ملک انبیا کیست؟ توییشمارهٔ ۱۳۰ - نعت النبوةصدری که چو بدر کرد عالم انورشمارهٔ ۱۳۱ - نعت النبوةمن خود به چه دل زنم دم سودایششمارهٔ ۱۳۲ - نعت النبوةجز در غم تو شادی من نفزایدشمارهٔ ۱۳۳ - امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه صلوات اللهای نسخهٔ نامهٔ الهی که توییشمارهٔ ۱۳۴ - امیرالمؤمنین حسن علیه صلوات اللهای گوهر فضل و علم و دریای علومشمارهٔ ۱۳۵ - امیرالمؤمنین حسین علیه صلوات اللهای آنکه چو تو شهی زمانه بنزادشمارهٔ ۱۳۶ - امیرالمؤمنین حسن علیه صلوات اللهای ماه زحسن خلق تو یافته بهرشمارهٔ ۱۳۷ - التّوکّلاو را خواهی از زن و فرزند ببُرشمارهٔ ۱۳۸ - التّوکّلعشّاق به فضل آشنایان تواندشمارهٔ ۱۳۹ - التّوکّلرزّاق یکی است هر که جز او مرزوقشمارهٔ ۱۴۰ - الرّضا و التّسلیماقسمت بمن رجوت ان یدنیکمشمارهٔ ۱۴۱ - الرّضا و التّسلیمتقدیر چو سابق است تعلیم چه سودشمارهٔ ۱۴۲ - الرّضا و التّسلیمخواهی که خدا هرچ نکو با تو کندشمارهٔ ۱۴۳ - الرّضا و التّسلیمجز حق حَکَمی که حکم را شاید نیستشمارهٔ ۱۴۴ - الرّضا و التّسلیمراضی چو نئی بدانچ او با تو کندشمارهٔ ۱۴۵ - الرّضا و التّسلیمایزد همه کار بد و نیکو داندشمارهٔ ۱۴۶ - الرّضا و التّسلیمآنجا که سعادت است چه تسبیح و چه چنگشمارهٔ ۱۴۷ - الرّضا و التّسلیمگر هست سعادتت چه شکّر چه شرنگشمارهٔ ۱۴۸ - الرّضا و التّسلیممی کن ستمی و هر چه بادا باداشمارهٔ ۱۴۹ - الرّضا و التّسلیمگر کِشتهٔ ما غم آورد غم دِرَویمشمارهٔ ۱۵۰ - الرّضا و التّسلیمتو بر دل من حکم روانی می کنشمارهٔ ۱۵۱ - الرّضا و التّسلیمتو به دانی دوای جانم کردنشمارهٔ ۱۵۲ - الرّضا و التّسلیمتا بتوانم به ترک غمها سازمشمارهٔ ۱۵۳ - الرّضا و التّسلیمای دل نه همه ساله شکر باید خوردشمارهٔ ۱۵۴ - الرّضا و التّسلیمچون از خُم تست می چه صافی و چه دردشمارهٔ ۱۵۵ - الرّضا و التّسلیمای گشته به اسباب غمت جانم شادشمارهٔ ۱۵۶ - الرّضا و التّسلیمچون کار زاندازه نخواهد افزودشمارهٔ ۱۵۷ - الرّضا و التّسلیمبا قوّت پیل مور می باید بودشمارهٔ ۱۵۸ - الرّضا و التّسلیمایّام دلم گرچه به غم می گذردشمارهٔ ۱۵۹ - الرّضا و التّسلیمتا من باشم زپیش رویت نشومشمارهٔ ۱۶۰ - الرّضا و التّسلیمگر یار جفا کند پسندیدهٔ ماستشمارهٔ ۱۶۱ - الرّضا و التّسلیمگر واقفی ای مرد به هر اسراریشمارهٔ ۱۶۲ - الرّضا و التّسلیمدر دیدن روی یار اگر چشم شویشمارهٔ ۱۶۳ - الرّضا و التّسلیمتا برد به غارت غمت از من دل و دینشمارهٔ ۱۶۴ - الرّضا و التّسلیمای دل طلب یار به مشتاقی کنشمارهٔ ۱۶۵ - الرّضا و التّسلیمهر جان که شنیده است ندای غم توشمارهٔ ۱۶۶ - الرّضا و التّسلیمتو زنده نئی مگر به جان غم اوشمارهٔ ۱۶۷ - الرّضا و التّسلیممن خاک تو در چشم خرد میآرمشمارهٔ ۱۶۸ - الرّضا و التّسلیمچون کار به جدّ و جهد ما برنایدشمارهٔ ۱۶۹ - الرّضا و التّسلیمدر راه طلب عُجب خطایی است بزرگشمارهٔ ۱۷۰ - الرّضا و التّسلیمتا هست نشان گفت و گویی با توشمارهٔ ۱۷۱ - الرّضا و التّسلیمتسلیم و رضا به زشت کیشان ندهندشمارهٔ ۱۷۲ - الرّضا و التّسلیمبا دادهٔ حق اگر تو راضی باشیشمارهٔ ۱۷۳ - الرّضا و التّسلیمآن کس که به بندگی قرارش باشدشمارهٔ ۱۷۴ - الاسراردر نقطهٔ خویشتن مرا مشکلهاستشمارهٔ ۱۷۵ - الاسرارروحی که منزّه است از عالم خاکشمارهٔ ۱۷۶ - الاسرارزان پیش که ما طفیل آدم بودیمشمارهٔ ۱۷۷ - الاسرارپرسیدم از آن کسی که برهان داندشمارهٔ ۱۷۸ - الاسراردر دایرهٔ وجود بی سهو و سقطشمارهٔ ۱۷۹ - الاسراردر خود نگر ار نئی تو واقف زجهانشمارهٔ ۱۸۰ - الاسرارآن دم که بهم زدیم تنها من و توشمارهٔ ۱۸۱ - الاسرارروزت بستودم و نمی دانستمشمارهٔ ۱۸۲ - الاسرارآنها که همی دهند نادیده نشانشمارهٔ ۱۸۳ - الاسرارقومی به گمان فتاده اندر ره دینشمارهٔ ۱۸۴ - الاسراردر دیدهٔ ما نگر جمال حق بینشمارهٔ ۱۸۵ - الاسرارتا با خودم از هر دو جهان بیرونمشمارهٔ ۱۸۶ - الاسرارشبهای دراز با غمت می سازمشمارهٔ ۱۸۷ - الاسرارای دل تو درین واقعه دمسازی کنشمارهٔ ۱۸۸ - الاسرارهر دل نبود قابل اسرار خداشمارهٔ ۱۸۹ - الاسرارآن قوم که راه بین فتادند و شدندشمارهٔ ۱۹۰ - الاسرارمردان چو حدیث وصل جانان شنوندشمارهٔ ۱۹۱ - الاسراردُرّی است ثمین که آن به سفتن نایدشمارهٔ ۱۹۲ - الاسرارتا خواجه زنور خویش منفک نشودشمارهٔ ۱۹۳ - الاسراردر عالم عشق هر که را یار بودشمارهٔ ۱۹۴ - الاسرارعقل از ره تو حدیث افسانه بردشمارهٔ ۱۹۵ - الاسراراو را زدرون خانه دردی بایدشمارهٔ ۱۹۶ - الاسراردر بادیهٔ وصال آن شهره نگارشمارهٔ ۱۹۷ - الاسرارافتاد مرا با سر زلفین تو کارشمارهٔ ۱۹۸ - الاسرارهر دل که خبردار شد از اسرارششمارهٔ ۱۹۹ - الاسرارکو دل که بگوید نفسی اسرارششمارهٔ ۲۰۰ - الاسرارزنهار به گفت و گوی [منشین به] او باششمارهٔ ۲۰۱ - الاسرارچون آینه کرد صفّه ای را نقّاششمارهٔ ۲۰۲ - الاسراراین راز درونی مشمر کاری خُردشمارهٔ ۲۰۳ - الاسراردر دل سخنت چو جان نگه می دارمشمارهٔ ۲۰۴ - العرفاناز بهر شناختن نکو کن خود راشمارهٔ ۲۰۵ - القضا و القدرواقف نشود کسی بر اسرار قضاشمارهٔ ۲۰۶ - القضا و القدردر مطبخ عشق پاکبازان قضاشمارهٔ ۲۰۷ - القضا و القدرکار قدر از چون و چرا بیرون استشمارهٔ ۲۰۸ - القضا و القدربنیاد وجود سخت سست افتاده استشمارهٔ ۲۰۹ - القضا و القدرنیکی و بدی که در نهاد بشر استشمارهٔ ۲۱۰ - القضا و القدرنقاش ازل چو نقشها می پرداختشمارهٔ ۲۱۱ - القضا و القدرسرّ قدر از جهانیان پنهان استشمارهٔ ۲۱۲ - القضا و القدرتا در نرسد وعدهٔ هر کار که هستشمارهٔ ۲۱۳ - القضا و القدرخوش باش که در ازل بپرداخته اندشمارهٔ ۲۱۴ - القضا و القدرچون سرّ قدر طعمهٔ ابدال شودشمارهٔ ۲۱۵ - القضا و القدراز قرب بعید شوق باید بودنشمارهٔ ۲۱۶ - القضا و القدرهر چند که عقل داری و دیده و هوششمارهٔ ۲۱۷ - القضا و القدرمحکوم قضا که بنده خوانند او راشمارهٔ ۲۱۸ - القضا و القدربر هرچ نهم دل که چنان خواهد بودشمارهٔ ۲۱۹ - القضا و القدربر رهگذرم هزار جا دام نهیشمارهٔ ۲۲۰ - القضا و القدرمن خواهم راز آشکارا نکنمشمارهٔ ۲۲۱ - القضا و القدرشمشیر فلک پاره کند جوشنهاشمارهٔ ۲۲۲ - القضا و القدرچون دایرهٔ وجود من بنهادندشمارهٔ ۲۲۳ - التّقدیراز دیده دل من ارچه پرنورتر استشمارهٔ ۲۲۴ - التّقدیرآنها که زاسرار سخن می گویندشمارهٔ ۲۲۵ - التّقدیریک تن بنمای در جهان از زن و مردشمارهٔ ۲۲۶ - التّقدیرحکمی که ازو چاره نباشد پرهیزشمارهٔ ۲۲۷ - التّقدیرای دل اگرت هست خرد راهنماشمارهٔ ۲۲۸ - الخوفقد کنت اقول لا ابالی بجفاشمارهٔ ۲۲۹ - الخوفآن راهزنان که راه ناگه بزنندشمارهٔ ۲۳۰ - الخوفانعام تو هر گرسنه را می پروردشمارهٔ ۲۳۱ - الخوفدم با که زنم کنون که همدم بنماندشمارهٔ ۲۳۲ - الخوفمن در پی عشق تو چه پویم که کیمشمارهٔ ۲۳۳ - الخوفدر عشق زهمنشین بد می ترسمشمارهٔ ۲۳۴ - الخوفبی روی تو خونابه چکاند چشممشمارهٔ ۲۳۵ - الخوفنی همچو منت به عمر یاری خیزدشمارهٔ ۲۳۶ - الخوفاو را که همه ملک جهان بس نبودشمارهٔ ۲۳۷ - الخوفگر کس دارد زنیک و بد خواه امیدشمارهٔ ۲۳۸ - الخوفدستی نه که از دل گرهی برگیردشمارهٔ ۲۳۹ - الخوفتا رهبر تو طبع بدآموز بودشمارهٔ ۲۴۰ - الخوفای دل طمع وصل به بیهوده مدارشمارهٔ ۲۴۱ - الخوفبردار نظر زدیگران تا خود باششمارهٔ ۲۴۲ - الخوفماییم که دم عشق تو پیوسته زنیمشمارهٔ ۲۴۳ - الخوففریاد از آنچ نیست و می خوانندمشمارهٔ ۲۴۴ - الخوفتا ظن نبری کز آن جهان می ترسمشمارهٔ ۲۴۵ - الخوفهرگز به وصال چون تو یاری برسمشمارهٔ ۲۴۶ - الخوفانصاف همی دهم که بس بی کارمشمارهٔ ۲۴۷ - الخوفماییم درِ هیچ صوابی نزدهشمارهٔ ۲۴۸ - الخوفرخسار به خون دیده باید شستنشمارهٔ ۲۴۹ - الرجاءآنجا سخنی زهر نوایی نخرندشمارهٔ ۲۵۰ - الرجاءبنیاد دل ما غم تو ویران کردشمارهٔ ۲۵۱ - الرجاءبا هر درمم اگر دو صد بدره بودشمارهٔ ۲۵۲ - الرجاءبی جام چو جمشید نمی شاید بودشمارهٔ ۲۵۳ - الرجاءبی ذل کسی به پادشایی نرسدشمارهٔ ۲۵۴ - الرجاءبا رنگ ز تیغ او دلم نزدایدشمارهٔ ۲۵۵ - الرجاءچون قطرهٔ مهر او چکیدن گیردشمارهٔ ۲۵۶ - الرجاءآن کس که نبوّت به شبانی بخشدشمارهٔ ۲۵۷ - الرجاءچون کار به جهد و جدّ تو برنایدشمارهٔ ۲۵۸ - الرجاءراه تو به جز تو دیگری ننمایدشمارهٔ ۲۵۹ - الرجاءچون از سر جد پای نهادی در کارشمارهٔ ۲۶۰ - الرجاءاز لطف تو هیچ بنده نومید نشدشمارهٔ ۲۶۱ - الرجاءگر در عمل عشق به کاری برسمشمارهٔ ۲۶۲ - الرجاءتا چند به هجر تو مشوش باشمشمارهٔ ۲۶۳ - الرجاءبنگر که چنین ما به چه تدبیر شدیمشمارهٔ ۲۶۴ - الرجاءدعوی طلب گرچه مجاز است از توشمارهٔ ۲۶۵ - الرجاءماییم به عشق تو تولّا کردهشمارهٔ ۲۶۶ - الرجاءملک تو نکاهد ار مرا بنوازی