گنج

شمارهٔ ۲۷ - درصفت اسب

شاهنشها ! حقیقت اسبی که داده ایبشنو زلطف تا برسانم بعز عرض
درویش بیعصاش نگیرد زمن بمفتطرار مفلسش نستاند زمن بقرض
پیراست و علتی بخوراکش فزوده امآری بود رعایت پیر علیل فرض
گرشیهه ای زند بجوانی ستایمشورنقطه ای رود کنمش نام طی ارض
مهمیز میزنم بوی از صبح تابشامتا نیم گام میرود آنهم بپای فرض
هستم بر او سوار و بمعنی پیاده امگامی بطول میزدم اکنون زنم بعرض