گنج

شمارهٔ ۴۷ - در منقبت علی علیه السلام

قافیه: اه۱۸ بیت
ز تاب شعشعه مهر سایه بهر پناهسزد که بگسلد از شخص و پیش گیرد راه
فروغ مهر بتفتیدگی چنان گردیدکه شعله برسر خود زد زدود دل خرگاه
شود برشته چو ماهی درون روغن گرمچو عکس ماه نوافتد دراین هوا بمیاه
ز همرهی صبا پرتو شهاب دهدز بسکه تاب هوا برفروخت گونه کاه
سزد که شعله چو ماهی ز عکس خود گه موجز فرط حدت گرما کند در آب شناه
مگو در آینه آب عکس مهر افتادکه آفتاب ز گرما برد بآب پناه
ز غایت اثر حدت هوا شایدکه گرمی جگر موم گردد آتشگاه
بغایتی شده آتش اثر ز گرما جانکه دست مرگ بود از تصرفش کوتاه
نه آب را متموج کند وزیدن بادکه شخص موج ز گرما کند درآب شناه
همین نه شخص پناه آورد بسایه و بسکه سایه نیز ز گرما برد بشخص پناه
چنین که شیرزبون شد زتاب مهر سزدکه بهر نطع کشد پوست از برش روباه
ز تاب مهر تنور فلک بتافته گرمچنانچه معرکه کین بگاه حدت شاه
شه سریر ولایت امام خطه شرعمحیط عالم دانش علی ولی الله
زهی فروغ ضمیر توشمع بزم رسولزهی وجود شریف تو ختم صنع الله
طواف کوی تو سرمایه تجارت مهرصفات قدر تو پیرایه تجمل ماه
بجان حادثه آن کرده ای بناوک خشمکه ترک چشم بتان با دل از خدنگ نگاه
چنانکه دیده عفوت براه عصیان استسزد که عین ورع گردد ارتکاب گناه
ز بحر طبع برآورده پر گهر صدفیبه صحفه آورم اینک نثار حضرت شاه