گنج

شمارهٔ ۲۸ - در مدح شاهزاده سلیم

نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گلچون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل
گلفروشی بود مخصوص دل پر داغ ماکرد بی عزت بهار آخر بهر بازار گل
بسکه طبع کاینات از خرمی آبستن استبر دماند باد زآه مجرمان بردار گل
بعد ازین از فیض رنگ آمیزی فصل بهارخامه نیرنگ ریزد بر در و دیوار گل
از نهال قامت خوبان در این موسم رواستگر بجای عشوه ریزد در دم رفتار گل
مشهد بخت مرا پژمرده گلبرگی رسیدبسکه از بذل چمن گردید بی مقدار گل
در چنین فصلی که از فیض هوای نوبهاردر زمین شوریده میروید زنوک خار گل
شاید ار گلبن صفت بر گلخن از فیض هواپرده های عنکبوت انگیزد از هر کار گل
گرچه مستغنی بود عاشق ز فیض هر هواروید از نور نگاهش در دم دیدار گل
سایه گردد موج زن بی جنبش گل از نسیمچون کند با این رطوبت سایه بر دیوار گل
گرهمی داند که تاراج خزانی در پی استاز چه مینازد بمشتی درهم و دینار گل
مغز عالم را معطر کرد و بویا میکنداز شمیم خلق داور شمه ای اظهار گل
گلشن اقبال و دولت شاه اکبر کز ازلبوی خلقش کرد از خواب عدم بیدار گل
گر صبا از رزمگاه او درآید در بهشتاز دهانش خون چکد در خواهش زنهار گل
خلق او گر توبه فرمای گنهکاران شوداز لب تائب دمد هنگام استغفار گل
جاه او دید آسمان و چشمه خورشید ، گفتبلبلی از باغ ما بگرفته در منقار گل
گر نسیم باد لطف او وزد در صحن دیربردمد مانند شاخ از رشته زنار گل
جوهر اول طلب کرد از ضمیر او گلیمهر و مه را پا بسر برزد که هان بردار گل
در گلستانی که باد لطف او جان پرور استاز دم عیسی شود پژمرده و بیمار گل
عزم او گر باغبان دهر گردد دور نیستگر شود چون آفتاب اندر جهان بسیار گل
ای که از اندیشه عدل صلاح اندیش توبر نفس بندد ره غمازی اسرار گل
از دماغ باغ بگشاید شمیمش سیل خونگر ز آب چشمه تیغت شود نمدار گل
گر ز راه کوی خصمت رو بگلزار آوردگردد از فیض نسیم صبحدم بیزار گل
ور بیاد روی اعدای تو گل بر سر زنندرنگ نیلوفر برآرد بر سر دستار گل
گر نگردد طبع رنگ آمیز تو گلشن طرازای ز فیضت خرم و خندان بهر گلزار گل
در حریم روضه ارکان کجا از یک نهالبر خلاف رنگ و بوی هم بروید چارگل
باد خشمت گروزد بد گلشن از تحریک برگچون دل بلبل کند الماس را افکار گل
گر ضمیرت مایه آرایش بستان دهدآسمان آسا شود سرچشمه انوار گل
باد اگر با مژده لطفت بعالم سر نهدصورت چین را دهد از گوشه دستار گل
مرگ در عهدت بخلد از بهر گلچیدن رودتا برد ، گاه عیادت بر سر بیمار گل
در دل تنگ شهیدان از نشاط عهد توروید از پیکان ناوک غنچه وز سوفار گل
تا در افشانی کند بر شاهدان بزم تواین غزل در باغ طبعم می‌کند تکرار گل