گنج

شمارهٔ ۲۶ - در مدح حکیم ابوالفتح

قافیه: ل۲۱ بیت
چهره پرداز جهان رخت کشد چون بجملشب شود نیمرخ و روز شود مستقبل
چشم شب تنگ شود دایره مردمکشدیده روز بتدریج برآید احول
مردم دیده آن ژاله و گرما بصفتبیضه دیده این روغن و دیبا بمثل
خون سودایی شب زائد و فاسد گرددلاجرم نشتر روزش بگشاید اکحل
روز چون کرم بریشم همه بر خویش تندهر چه شب رد کند از معده چو زنبور عسل
بعد از این ترجمه روز شود صاحب کلبعد از این شب بنگین نقش کند عبداقل
وقت آنست کنون کز اثر عیش و نشاطمی نگنجد بصراحی و صراحی ببغل
جام یاقوت و می لعل بهم پالایداثر نامیه چون لاله و داغش بمثل
نامیه چون چمن سبزه دهد اتمامشناقص از کارگه آرند بباغ از مخمل
عرق از شبنم گل داغ شود بر رخ حوراخگر از فیض هوا سبز شود در منقل
چمن آید بچمن بهر تماشای جمالبلبل آید بر بلبل بتمنای غزل
گیرد از فیض هوا طبع جواهر داروخصمت ار سوده الماس کند در مکحل
بسکه هر خار گلی کرده عجب نیست اگریاسمین بشکفد از نشتر زنبور عسل
پیش باغ و چمن دهر کنون گر رضواننسخه خلد برین باز گشاید بمثل
صورت خلد ازین باغ مفصل یابدسیرت این چمن از خلد ببیند مجمل
حور گیسو بمیان بسته درآید بچمنتا لبالب کند از سنبل وگل جیب و بغل
بسکه از سنبل وگل یافت صفا نزدیکستکز پی بوسه دو لب را بهم آرد جدول
شاید ار عذر پرستار پذیزند بحشربسکه برداشت صفا صورت عزی و هبل
انبساطی است در این فصل که بی کاوش عقلشاید ار باز شود عقده ما لاینحل
لیلی از گوشه محمل بنمود است جمالیا بود لاله که سر برزده از دامن تل
حاسد آزار شوم زین غزل تازه که بازموسم شادی بلبل شد و اندوه جعل