شمارهٔ ۲۴ - در منقبت علی علیه السلام
تبارک الله از این آسمان شتاب کرنگکه نعل آینه رنگش ندیده رنگ درنگ
اگر بساحت میدان او در آید غموگر گشاده شود از هجوم غم دل تنگ
در این هوس که رود همعنان او نفسیشبانه روز زند شاطر سپهر شلنگ
جهنده ای که بگاه جهندگی شایدکه جوهر تنش آید برون ز جامه تنگ
سبکروی که چنان بردود بزخمه تارکه نغمه لب نگشاید بعرصه آهنگ
اگر کنند مثل طی مساحت اضدادز طبع شهد بکامی رود بطبع شرنگ
وگر کنند بوی نسبت درنگ بسهوشتاب فهم شود بعد از این زلفظ درنگ
زمانه گفت زهی آسمان قوس و قزحبزیر سینه او چون بدید رنگین تنگ
ستاره گفت که اینک سپهر و چشمه مهرنشانه سم او دید چون بروی النگ
حساب طول عمل در فضای میدانشچو عرصه ابد است و شماره فرسنگ
خرد عرایس بکار گفت و منکر شدازآنکه دارد از این نام هم بغایت ننگ
منش معارج افکار گفتم و خجلمز بهر آنکه نه راضی بود ز رنگ و به رنگ