گنج

شمارهٔ ۱۱ - در وصف کشمیر

قافیه: د۳۴ بیت
هر سوخته جانی که به کشمیر درآیدگر مرغ کباب است که با بال پر آید
بنگر که زفیضش بشود گوهر یکتاجاییکه خزف گر رود آنجا گهر آید
وآنگه بچنین فصل که در ساحت گلزاراز لطف هوا چاشت نسیم سحر آید
از بلبل خاموش دل باغ گرفته استاو را چه گنه محمل گل دیر ترآمد
گل هم چه کند باد صبا خواست که عرفیآید سوی کشمیر وگلش بر اثر آید
گوهفته ای از شاهد گل حجله تهی باشتا بلبل شیراز در این باغ در آید
نشکفته گل اما بمثل بر رگ شاخیگر پایه نهم خون گلم تا کمر آید
وقت است که کل برفکند پرده زرخ باززآنسان که زفانوس چراغی بدر آید
مهتاب گل از هم بشکافد قصب شاخوز لمعه او سیب قمر لعل تر آید
فردوس بدروازه کشمیر رسیده استکو مدعیی گر نگرنده است درآید
زیبایی کشمیر گرش باعث عشوه ستمن میخرم ار زال فلک عشوه گر آید
این سبزه و این چشمه و این لاله و این گلآن شاخه ندارد که بگفتار در آید
آن چشمه که رضوان چو رود تشنه بسویشکوثر بسرش تیزتر و تشنه تر آید
آن لاله که هنگام تراشیدن خارااز رخنه سنگ و دهن تیشه برآید
در چاشت که از شبنم گل گرد فشانستآن باد که در هند گرآید جگر آید
تا رنگ گلی نشکفد از تابش خورشیدحربا نکند میل که خورشید برآید
از بسکه کند جذب رطوبت خطرش نیستگر ساغر چینی ز هوا بر حجر آید
حاجت بدوزخم ارفتدش قطع محال استگر سنگدلی مایل قطع شجر آید
زن کز مدد نشو و نما، زخم نخستینمصمت شده تا زخم دگر بر اثر آید
کشمیر بهشتی است فریبنده که شبلیآید چو در او، صومعه بروی سقر آید
طاووس مثالی که نیفشاند پر و بالهر لمحه برنگ دگر اندر نظر آید
زیبنده عروسی که نیفزوده جمالشهر دم بنظر خوشتر و شاداب تر آید
هر لحظه که شاداب و ترش بینم ، گویمبگشای بغل بو که در آغوش درآید
یاد از روش خود کنم و بزم خداوندهر گه که صبا از چمنش جلوه گر آید
چون بوی گل آید کنم از انجمنش یادتا نگهت گل مایه صد درد سرآید
هر گه که بعزم سفر از شوق تو عرفیآید بوداع وی و با چشم تر آید
زاری کند از شش جهت آغاز که مشتابکین فصل و سه فصل دگرم بر اثر آید
لیک از همه خلدست که بی طوف جنانتچندان نکند مکث که وقت ثمر آید
کشمیر بر او واله او واله کشمیراما نه چنان کش بدل از دیده در آید
کارش همه انباشتن چشمه گریه استهرگاه که سیمای تو در اندر نظر آید
ترسد که در این خاک چو از شوق تو گیردخون جگرش گل شود آنگه بدر آید
از بسکه ملایم صفت افتاده هوایشبیم است که آه سحرش بی اثر آید
حکم تواش آورد بکشمیر و گرنهکی از سر آن خاک بخاک دگر آید
می آید و می سوزد از این رشک که کشمیرچون یافت که آید به کجا بر اثر آید