گنج

رباعیات

شمارهٔ ۱من گفت نیارم که تو ماهی صنماشمارهٔ ۲از مشک نگر که لاله بنگاه گرفتشمارهٔ ۳شنگرف چکانیده تو را بر شکر استشمارهٔ ۴بشکفته گلی‌ست بر رخِ فرخِ دوستشمارهٔ ۵ابروت به زه کرده کمان آمد راستشمارهٔ ۶چون می‌گذرد کار، چه آسان و چه سختشمارهٔ ۷آفاق به پای آه ما فرسنگی‌ستشمارهٔ ۸گفتم: صنما دلم تو‌ را جویان‌ استشمارهٔ ۹گل بر رخ توست و چشم من غرقه به آبشمارهٔ ۱۰کی عیب سر زلف بت از کاستن است؟شمارهٔ ۱۱آن زلف که او به بوی مرزَنگوش استشمارهٔ ۱۲معشوقهٔ خانگی به کاری نایدشمارهٔ ۱۳جام از لب تو گونۀ مرجان گیردشمارهٔ ۱۴زلف تو کمندی‌ست همه حلقه و بندشمارهٔ ۱۵تا نسْرایی سخن، دهانت نبُوَدشمارهٔ ۱۶آن لب نمزم گرچه مرا آن سازدشمارهٔ ۱۷گفتم: چشمم ز بس کز او خون آیدشمارهٔ ۱۸از بوسه تو مرده با روان تانی کردشمارهٔ ۱۹ای ماه سخنگوی من ای حورنژادشمارهٔ ۲۰حورات نخوانم که تو را عار بُوَدشمارهٔ ۲۱از مشک حصار گل خود روی که دید؟شمارهٔ ۲۲بت گونه از آن بت حصاری گیردشمارهٔ ۲۳چون نار رخی ز نور پرمایه که دید؟شمارهٔ ۲۴رخسار تو را لاله و گل بار که داد؟شمارهٔ ۲۵چون باد بر آن زلف عبیری گیردشمارهٔ ۲۶تا در دو جهان قضای معبود بُوَدشمارهٔ ۲۷شاه حبش است زلفت ای بدر منیرشمارهٔ ۲۸ای سرو روان و بارِ آن سرو، قمرشمارهٔ ۲۹سیمین بر تو سنگ بپوشد به سمورشمارهٔ ۳۰آمد برِ من، که؟ یار، کی؟ وقتِ سحرشمارهٔ ۳۱ای شب نکنی این‌همه پرخاش که دوششمارهٔ ۳۲چون بگشایی به خنده آن چشمهٔ نوششمارهٔ ۳۳خورشید خراسان و خدیو زابلشمارهٔ ۳۴هم غالیه‌زلفینی و هم سیم‌اندامشمارهٔ ۳۵سه چیز ببرد از سه چیز تو وصالشمارهٔ ۳۶گفتم: صنما پیشهٔ تو؟ گفت: ستمشمارهٔ ۳۷خوش‌خو دارم به کار، بدخو چه کنم؟شمارهٔ ۳۸بفروختمت سزد به جان بازخرمشمارهٔ ۳۹ای دل ز وصال تو نشانی دارمشمارهٔ ۴۰شب‌ها چو ز روز وصل او یاد کنمشمارهٔ ۴۱بر آتش هجر عمری ار بنشینمشمارهٔ ۴۲ای دل چو به غمهای جهان درمانمشمارهٔ ۴۳راز تو ز بیم خصم پنهان دارمشمارهٔ ۴۴گفتم که چرا چو ابر خونبارانمشمارهٔ ۴۵گفتم که چه نامی ای پسر؟ گفتا: غمشمارهٔ ۴۶من صورت تو به دیده اندر دارمشمارهٔ ۴۷باید که تو اینقَدَر بدانی به‌یقینشمارهٔ ۴۸دیدار به دل فروخت نفروخت گرانشمارهٔ ۴۹سیب و گل و سیم دارد آن دلبر منشمارهٔ ۵۰در عشق تو پای کس ندارد جز منشمارهٔ ۵۱بگرفت سر زلف تو رنگ از دل توشمارهٔ ۵۲آمد به سمرقند شه از رغم عدوشمارهٔ ۵۳ای تیره شده آب بجوی تو ز توشمارهٔ ۵۴وز دست همی در گذرد کارم ازوشمارهٔ ۵۵با روز رخ تو گرچه ای دوست چو ماهشمارهٔ ۵۶آیا که مرا تو دستگیری یا نهشمارهٔ ۵۷چون مهره بروی تخته نردیم همهشمارهٔ ۵۸گفتم چشمم کرد بزلف تو نگاهشمارهٔ ۵۹از چهره و حسنشان همی تابد ماهشمارهٔ ۶۰منگر تو بدو تا نشود دلت از راهشمارهٔ ۶۱ای ماه به روی لاله رنگ آمده ایشمارهٔ ۶۲ای روی تو چشم حسن را بیناییشمارهٔ ۶۳رخ پاکتر از ضمیر صادق داریشمارهٔ ۶۴گر زلف تو سال و ماه لرزان بودیشمارهٔ ۶۵خوبی ز رخِ تو بر‌گرفته است پریشمارهٔ ۶۶ای کاش من آن دو زلف عنبر برمیشمارهٔ ۶۷شمشاد قد و نوش لب و عاج بریشمارهٔ ۶۸بر لاله ز مشگ زلف را گاه زدیشمارهٔ ۶۹چون بر پائی بسرو سیمین مانیشمارهٔ ۷۰بر شست دو زلف حلقه بست آوردیشمارهٔ ۷۱بر زلف مگر تهمت ناحق داریشمارهٔ ۷۲اندر شکنِ زلف، مرا بشکستیشمارهٔ ۷۳بر چهرۀ خوبت آفرین کرده کسیشمارهٔ ۷۴فریاد کنم زان سر زلف تو بسیشمارهٔ ۷۵ای رخ نه رخی ، که لالۀ سیرابیشمارهٔ ۷۶گر زلف ترا رخ تو منزل نشدیشمارهٔ ۷۷از حور بتی چون تو نزاید پسری