گنج

شمارهٔ ۴۷ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ام۳۲ بیت
امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرامبزرگ خسرو آزادگان و فخر انام
یمین دولت و دولت بدو همیشه عزیزامین ملت و ملت بدو گرفته نظام
سپهر کلی و جزوی بدو نموده هنرجهان علوی و سفلی بدو گرفته قوام
اگر نبودی از بهر ملک او نبدینه چرخ را حرکات و نه خاک‌را آرام
ز پای مرکب توقیر برگرفت شکالبه ملک توسن بی‌بند بر نهاد لگام
ز لفظ مدحت او طعم نوش گیرد نظمز ذکر دشمن او طعم زهر گیرد کام
به جاه بی‌اثر او کسی نیابد راهز بخت جز بدر او کسی نیابد کام
کسی که کینهٔ او را به دل بیندیشدز موی خویش نهد دام مرگ بر اندام
نگاه کردن شادی به من به رحمت اوکنون به رحم ز من سوی او شود پیغام
همیشه سعی‌اش مشکور باد و فالش نیککه کار من به‌نوا کرد و عیش من پدرام
به نام خدمت میمون او گرفتم فالبه یمن دولت منصور او گرفتن نام
چو شکر او به‌دل اندیشه‌کردم از بس فخرز طبع خاطر من شکر داد نظم کلام
همی‌نوشتم اشعار شکر او روزیصریر منظوم آمد به شکر او ز اقلام
کجا خزینۀ زرّ و سفینۀ گهرستبه دست شاه جهان است هر دو را انجام
خدایگان خراسان همی بپردازدخزینه را به سخا و سفینه را به حسام
کلام و تیغ شه است آنکه جبرئیل امینز آسمان سخن آورد وانگهی صمصام
بدین ضمیر بخسته است در دل حسادبدان روان بفزوده است در تن خدّام
کدام زایر با فضل دید و نعمت اوکه بر نیامدش آواز شکر او ز مسام
به نعمتش بفزوده‌ست در زمین رتبتبه همّتش بفزوده‌ست بر سپهر اجرام
ز رای اوست خیالی خرد به جان اندرز خشم اوست مثالی بر آسمان بهرام
اگرچه مایهٔ تاریخ عالم ایام استفتوح اوست تواریخ گردش ایام
دلیل لشکر او هر کجا رود ظفرستخجسته مرکب او را ز نصرتست اعلام
کنون عجب‌تر از آن فتح فتح غرجستانکه شد به دولت او مر سپاه او را رام
یکی حصارش که‌ش سر همی ستاره‌گرایبناش کیوان‌بالا و سنگ آینه‌فام
شمیده مرغ بر آن بام برفشاند پررمیده رنگ بر آن سنگ بر گذارد گام
زمینش آهن و پولاد و برج گونۀ کوهبسان بیشه سر برج او پر از ضرغام
چنان فکندی از منجنیق سنگ عدویکه پر شدی دل نور از نهیب او به‌ظلام
سپاه خسرو مشرق به‌فر دولت اوچنان گرفتند آن حصن را چو باز حمام
به‌دولت ملک آن ناحیت به‌دست آمد نه قلعه ماند و نه شاه و نه چاکر و نه غلام
خجسته بادش آغاز هر چه خواهد کردوزان خجسته ترش نیز حاصل فرجام
به‌کامکاری و اقبال و روز و روزبهینگاهدارش یا ذوالجلال و الاکرام
چنین که هست عزیز و چنین که هست بزرگچنین که هست قوی و چنین که هست تمام