گنج

شمارهٔ ۴ - در مدح یمین الدوله محمود غزنوی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اب۱۹ بیت
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متابگفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلفگفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلفگفتا که دود دارد با تفّ خویش تاب
گفتم چو مشک گشت دو زلفت برنگ و بوی گفتا که رنگ و بوی ازو برده مشک ناب
گفتم که منخسف شده طرف مهت ز جعدگفتا خسوف نیست ، مه از غالیه نقاب
گفتم به لاله و گل ، روی تو داد رنگگفتا دهد بلاله و گل رنگ ماهتاب
گفتم چرا ستاند ماه از رخ تو نورگفتا که ماه نور ستاند ز آفتاب
گفتم که از حجاب نیاری رخت برونگفتا که ماه پر شود ار شرم در حجاب
گفتم مصیب عشق توام وز تو بی نصیبگفتا که بی نصیب ز تهمت بود مصاب
گفتم که چون بتاب کمانم ز عشق توگفتا کمان شد آری دعد از پی رباب
گفتم دلم بسوزد وز دیده خون چکدگفتا که تا نسوزد گل کی دهد گلاب
گفتم سحاب وار ببارم ز دیده خونگفتا عجب نباشد باریدن از سحاب
گفتم که دودم از دل و ابرم ز چشم خاستگفتا که دود از آتش خیزد بخار از آب
گفتم چرا ببردی خواب از دو چشم منگفتا بدان سبب که نبینی مرا بخواب
گفتم بخواب یا بی با ناله همرهیگفتا که خواب بهتر با نالۀ رباب
گفتم که از دلم بنشان تو شرار غمگفتا شرار غم که نشاند بجز شراب
گفتم خورم شراب چگویی صواب هست گفتا ثنای دولت سلطان خوری صواب
گفتم بیمن دولت آن سید ملوکگفتا به فر دولت آن مالک الرقاب
گفتم شه معظم سلطان نامجویگفتا امیر سید محمود کامیاب