بخش ۷
در بیان تبدل از عالم بسط به عالم قبض و تنزل از ملک معنی بجهان صورت گوید:
وه! که این مطلب ندارد انتهاقصه را سر رشته شد از کف رها
وای وای ایندل گرانجانی گرفتاین فرشته، خوی حیوانی گرفت
آنکه پنهان بد مرا در تن چه شد؟آن سخن گوی از زبان من چه شد؟
چون شد آن کز گوش میکرد استماعوز لب من کف ز پای من سماع
من کیم؟ گردی ز خاک انگیختهقالبی از آب و از گل ریخته
کوزهیی بنهاده در راه صباای عجب آبی هدر خاکی هبا
من کیم؟ موجی ز دریا خاستهقالبی افزوده روحی کاسته
عاجزی، محوی، عجولی، جاهلیمضطری، ماتی، فضولی، کاهلی
نک حقیقت آمد و طی شد مجازشو خمش گوینده گفتن کرد ساز:
ای به حیرت مانده اندر شام داجآفتاب آمد برون، اطفی السراج