بخش ۴۰
در بیان خطابهی آن امام مهربان و موعظت مخالفان با حقیقت، گو زبان، از راه رحمت و از در شفقت و هدایت بر سبیل اجمال گوید:
مطرب ای مجموعهی فصل الخطابباغ وحدت را، لب لعل تو آب
ای نوایت داده با قدسی نفسمرغ جان را، جای در خاکی قفس
گوش خاصان، مستمع بر ساز توجان پاکان، گوش بر آواز تو
عارفان حق شنو را، چون سروشنغمهی وحدت، رسانیده بگوش
ای زده با آن نوای دلپسندهمچو نی مان، آتش اندر بند بند
جان برقص از نالهی شبهای توستنیشکر ریزیش، از آن لبهای توست
پردهیی با بهترین قانون بزنآتش اندر سینه چون کانون بزن
تا بکی آخر نشابوری نواراست کن در نی، نوای نینوا
تا که، جان دیگر نوائی سر کندنایی طبعم نوائی سر کند
سازد آگه مستمع را ز آن نوااز نوای شه بدشت نینوا
آن زمان کان شاه بر جای ایستادبانوای خطبه بر نی تکیه داد
پرنمود آفاق را ز آوای حقشد نوای حق بلند از نای حق
گفتشان کای دشمنان خانگیآشنایم من، چرا بیگانگی
گوش بر آن نغمهی موزون کنیدپنبه را از گوش خود بیرون کنید
کی رسد بی آشنایی با سروشاین نوای آشنائیتان بگوش
گوش میخواهد ندای آشناآشنا داند صدای آشنا
نوشتانم من، شما ترسان زنیشخویشتانم من، شما غافل ز خویش
من خدا چهرم شما ابلیس چهرمن همه مهرم شما غافل ز مهر
رحمت من در مثل همچون هماستسایهاش گسترده بر فرق شماست
چون کنم چون؟ نفس کافر مایهتانمیکند محروم از این سایهتان
غیر کافر کس ز من محروم نیستاز هما محروم غیر از بوم نیست
موش کورید و من آن تابنده نورخویش را از نور کردستید، دور
من همه حق و شما باطل همهاز تجلی من شده، عاطل همه
من خداوند و شما شیطان پرستمن ز رحمان و شما ز ابلیس، هست
آنچه فرمود او به آن قوم از صوابغیر تیر از هیچ سو نامد جواب
تیغ ها بر قتل او شد آختهنیزهها بر قصد او افراخته