گنج

بخش ۱۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۸ بیت

رجوع به مطلب و بیان حال آن طالب و مطلوب حضرت رب اعنی شیرازه‌ی دفتر توحید و دروازه‌ی کشور تجرید و تفرید سراندازان را رئیس و سالار، پاکبازان را انیس و غمخوار، سید جن و بشر، سر حلقه‌ی اولیائی حشر: مولی الموالی سیدالکونین ابی عبدالله الحسین صلوات اللّه علیه و اصحابه و ورود آن حضرت به صحرای کربلا و هجوم و ازدحام کرب وبلا:

گوید او چون باده خواران الستهر یک اندر وقت خود گشتند مست
ز انبیا و اولیا، از خاص و عامعهد هر یک شد به عهد خود تمام
نوبت ساقی سرمستان رسیدآنکه بدپا تا بسرمست، آن رسید
آنکه بد منظور ساقی هست شدو آنکه گل از دست برد، از دست شد
گرم شد بازار عشق ذوفنونبوالعجب عشقی، جنون اندر جنون
خیره شد تقوی و زیبایی بهمپنجه زد درد و شکیبایی بهم
سوختن با ساختن آمد قرینگشت محنت با تحمل، همنشین
زجر و سازش متحد شد، درد و صبرنور و ظلمت متفق شد، ماه و ابر
عیش و غم مدغم شد و تریاق و زهرمهر و کین توأم شد و اشفاق و قهر
ناز معشوق و نیاز عاشقیجور عذرا و رضای وامقی
عشق، ملک قابلیت دید صافنزهت از قافش گرفته تا بقاف
از بساط آن، فضایش بیشترجای دارد هرچه آید، پیشتر
گفت اینک آمدم من ای کیاگفت از جان آرزومندم بیا
گفت بنگر، بر ز دستم آستینگفت منهم برزدم دامان، ببین
لاجرم زد خیمه عشق بی قریندر فضای ملک آن عشق آفرین
بی قرینی با قرین شد، همقرانلامکانی را، مکان شد لامکان
کرد بروی باز، درهای بلاتا کشانیدش بدشت کربلا
داد مستان شقاوت را خبرکاینک آمد آن حریف در بدر
نک نمایید آید آنچ از دستتانمیرود فرصت، بنازم شستتان
سرکشید از چار جانب فوج فوجلشکر غم، همچنان کز بحر، موج
یافت چون سرخیل مخموران خبرکز خمار باده آید درد سر
خواند یکسر همرهان خویش راخواست هم بیگانه و هم خویش را
گفتشان ای مردم دنیا طلباهل مصر و کوفه و شام و حلب
مغزتان را شور شهوت غالبستنفستان، جاه و ریاست طالبست
ای اسیران قضا؛ در این سفرغیر تسلیم و رضا، این المفر؟
همره مارا هوای خانه نیستهرکه جست از سوختن، پروانه نیست
نیست در این راه غیر از تیر و تیغگو میا، هرکس ز جان دارد دریغ
جای پا باید بسر بشتافتننیست شرط راه، رو برتافتن