گنج

شمارهٔ ۳ - در شکایت از قرض

مرا قرض هست و دگر هیچ نیستفراوان مرا خرج و زر هیچ نیست
جهان گو همه عیش و عشرت بگیرمرا زین حکایت خبر هیچ نیست
هنر خود ندانم و گر نیز هستچو طالع نباشد هنر هیچ نیست
عنان ارادت چو از دست رفتغم و فکر برگ و دگر هیچ نیست
به درگاه او التجا کن عبیدکه این رفتن در به در هیچ نیست