گنج

غزل شمارهٔ ۴۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رنمیشود۹ بیت
بی روی یار صبر میسر نمی‌شودبی‌صورتش حباب مصور نمی‌شود
با او دمی وصال به صد لابه سال‌هاتقریر می‌کنیم و مقرر نمی‌شود
گفتم که بوسه‌ای بربایم ز لعل اومشکل سعادتیست که باور نمی‌شود
جز آنکه سر ببازم و در پایش اوفتمدستم به هیچ چارهٔ دیگر نمی‌شود
افسرده دل کسی که ز زنجیر زلف اودیوانه می‌نگردد و کافر نمی‌شود
عشقش حکایتیست که از دل نمی‌رودوصفش فسانه‌ایست که باور نمی‌شود
تا بوی زلف یار نمی‌آورد صبااز بوی او دماغ معطر نمی‌شود
ساقی بیار باده که هر لحظه عیش خوشبی‌مطرب و پیاله و ساغر نمی‌شود
گفتی به صبر کار میسر شود عبیدتدبیر چیست جان برادر، نمی‌شود