غزل شمارهٔ ۲۸
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ویینیست۷ بیت
سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیستآدمی نیست که مجنون پریروئی نیست
هرگز از بند و غم آزاد نگردد آن دلکه گرفتار کمند سر گیسوئی نیست
قبلهام روی بتانست و وطن کوی مغانبه از این قبلهام و خوشتر از این کوئی نیست
کس مرا از دل سرگشته نشانی ندهدعجب از معتکف گوشهٔ ابروئی نیست
میتوان دامن وصلت به کف آورد ولیای دریغا که مرا قوت بازوئی نیست
هر مرض دارو و هر درد علاجی داردزخم تیر مژه را مرهم و داروئی نیست
سر موئی نتوان یافت بر اعضای عبیدکه در او ناوکی از غمزهٔ جادوئی نیست