گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۴

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: استی۵ بیت
عزم کجا کرده‌ای باز که برخاستیموی به شانه زدی زلف بیاراستی
ماه چو روی تو دید گفت زهی نیکویسرو که قد تو دید گفت زهی راستی
آتش غوغای عشق چون بنشستی نشستفتنهٔ آخر زمان خاست چو برخاستی
دوش در آن سرخوشی هوش ز ما می ربودکاسه که میداشتی عذر که میخواستی
پیش عبید آمدی مرده دلش زنده شدباز چو بیرون شدی جان و تنش کاستی