گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۰

وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)قافیه: ایی۱۱ بیت
افتاده بازم در سر هوائیدل باز دارد میلی به جایی
او شهریاری من خاکساریاو پادشاهی من بینوائی
بالا بلندی گیسو کمندیسلطان حسنی فرمانروائی
ابروکمانی نازک میانینامهربانی شنگی دغائی
زین دلنوازی زین سرفرازیزین جو فروشی گندم نمائی
بی او نبخشد خورشید نوریبی او ندارد عالم صفائی
هرجا که لعلش در خنده آیدشکر ندارد آنجا بهائی
هر لحظه دارد دل با خیالشخوش گفتگوئی خوش ماجرائی
گوئی بیابم جائی طبیبیباشد که سازم دل را دوائی
دارد شکایت هرکس ز دشمنما را شکایت از آشنائی
چشم عبید ار سیرش ببینددیگر نبیند چشمش بلائی