قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در وصف آسمان و افلاک
چو دست قدرت خراط حقهٔ مینافشاند بر رخ کافور عنبر سارا
مشعبد فلک از زیر حقه پیدا کردهزار بیدق سیمین به دست سحرنما
ز بهر زینت و زیب مخدرات فلکزمانه نافه گشا شد سپهر غالیه سا
برای فکرت و اندیشه در منازل قدسقدم فشرده و در پیش عقل بیش بها
فضای هر فلکی ملک خسروی دیدمدرون هر طبقی جای والیی والا
مقیم طارم هفتم معمری دیدمرفیع قدر و قوی هیکل و بلند غطا
ازو گرفته جهان رسم خرقه و زناروزو گرفته چمن ساز و برگ نشو و نما
فراز طاق ششم حاکمی مبارک روینه چون قضاة زمان، قاضی به صدق و صفا
خجسته طلعت و فیروز بخت و فرخ فالسعید طالع و مسعود رای و سعد لقا
امیر خطهٔ پنجم دلاوری دیدمخضاب کرده به خون دست و سر پر از غوغا
حسام قاطع او هادم اساس املسنان سرکش او هالک وجود بقا
سریر گاه چهارم که جای پادشهیستفزون ز قیصر و فغفور و هرمز و دارا
تهی ز والی و خالی ز یاد شه دیدمولیک لشکرش از پیش تخت او برپا
فراز آن صنمی با هزار غنج و دلالچو دلبران دلاویز و لعبتان ختا
گهی به زخمهٔ سحر آفرین زدی رگ چنگگهی گرفتی بر دست ساغر صهبا
خدیو عرصهٔ دیوان پیشگاه دوممحاسبی سره دیدم غنی به عقل و ذکا
قوی کفایت و باریک فکر و دوراندیشلطیف خاطر و شیرین زبان و نکتهسرا
هلال عید ز چرخ یکم درخشان شدز طرف کاهکشان بر مثال کاهربا