گنج

شمارهٔ ۵۳

۲ بیت
ریخت لخت دل زدم تا چشم خون پالا به همپر شود ساحل ز ماهی چون خورد دریا به هم
دم به خون ریزی چو مژگان تیغ ابرویش زندهمزمان گشتند در قتلم دو بی پروا به هم