گنج

مطالع

شمارهٔ ۱خموشی می نماید بیشتر شان سلاطین راشمارهٔ ۲باشکر طوطی جعل با فضله دارد ارتباطشمارهٔ ۳هر کس که شد دو دل جگر خود فگار کردشمارهٔ ۴چشم پر خار است، معنی بیت ابروی تو راشمارهٔ ۵ز زلف پر شکنش کار هر دلی شد راستشمارهٔ ۶خون دل از نعمت الوان غذای ما بس استشمارهٔ ۷دست پیچ غیر دیدم طره ای چون شست یارشمارهٔ ۸پس از مردن ز بس بگداخت غم جسم نزار منشمارهٔ ۹گر تو را درد سخن می بود مغز استخوانشمارهٔ ۱۰ناقص از کامل کنند این خرده بینان انتخابشمارهٔ ۱۱پنهان کسم نپرسد و پیدا نیامده استشمارهٔ ۱۲غنچه خاطر ز آن گلم پر بوالهوس می پروردشمارهٔ ۱۳از رخش داغ چو سوزد جگر پاره ی ماشمارهٔ ۱۴زسیب آن ذقن هم چشم فانوسم در این گلشنشمارهٔ ۱۵ای طلبکار سعادت ای مطیع حق شناسشمارهٔ ۱۶کشیده طرح فتادن دگر دو دندانمشمارهٔ ۱۷خاتم هر داغ دل مال لب لعل تواستشمارهٔ ۱۸پیمانه را لب تو لبالب ز جان کندشمارهٔ ۱۹پیمان به کفر بستن غافل نشستن تو استشمارهٔ ۲۰از طفلی آفتی به نگاه کشند بودشمارهٔ ۲۱مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده استشمارهٔ ۲۲شوخم از خط قماشی دیگر شدشمارهٔ ۲۳ز سودای دکان داری به هر خس همزمان باشدشمارهٔ ۲۴نسبت خفاش دارد غیر با خورشید منشمارهٔ ۲۵عاشقان صید حرم باشند دارند احترامشمارهٔ ۲۶به جز رخسار او بدر ضیا گستر نمی ماندشمارهٔ ۲۷سر به طوفان گلم یاد برودوش تو دادشمارهٔ ۲۸چنان ز شوق تو در گلشن آب گشت دل گلشمارهٔ ۲۹حق نگهدار است هم پنهان و هم پیدا مراشمارهٔ ۳۰در هوای شعله خویی بی قرارم چون شرارشمارهٔ ۳۱بی داغ عشق گرم فراغت چه می شوی