گنج

بخش ۲ - حکایت

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۴ بیت
بذله ای خوش یادم آمد حسب حالاز بزرگی در لطافت بی همال
گفت وقتی واعظی در کشوریاز برای وعظ شد بر منبری
خوش نفس شیرین سخن گیرا دمیدر فصاحت سخت کوشی محکمی
گر کسی را گفت هست از من سؤالوقت ازین بهتر ندانم لامحال
هر که را از من سؤالی خاطرستگو بکن اینک جوابش حاضرست
بود خر گم کرده ای بر پای خاستگفت گم کردم خری بنگر کجاست
گفت بنشین تا بگویم دم مزنمجلس تذکیر من برهم مزن
مرد خر را از سر خود باز کردقصه ای در باب عشق آغاز کرد
حاضران را دل خدا داند کجاریش بالان کرده سرها در هوا
گفت در اثنای حال ای امتانکیست کو عاشق نشد از جملتان
زین گرانجانی سبک بر پای خاستگفت اینک شاهد عالم خداست
من که در اوقات پنجه سال زیستعاشقی هرگز ندانستم که چیست
از سر منبر به خر گم کرده پیرگفت هین اینک خرت ریشش بگیر
هر که را خاطر نه جای دیگرستیعنی عاشق نیست، از خر کمترست