بخش ۴۰ - خلوت آباد حکیم
مرا هر چه با خویشتن بودمینه در مجلس انجمن بودمی
به اوقات بودی ز ماءالعنبدو شیشه سه من راتبِ روز و شب
درِ خلوت آباد در بستمیبه کنج خود آسوده بنشستمی
به هر موسمی خانهای داشتمحکیمانه پیمانهای داشتم
به دفع ملالت به رفع حجابروان کردنی کاسهی پر شراب
فرو دادمی کاسه سرسیاهبه میعاد عادت به رسم و به راه
درِ اشتها چون شدی باز، بازسبک کردمی لقمهای چند گاز
به هر وقت میبود نفسِ حقیرز اندک غذا ریزهای ناگزیر