گنج

بخش ۳ - مناجات

الهی زفضلت نباشد بدیعخطاهای ما در پذیر از شفیع
الهی معوّل به طاعت نه‌ایمولی نا امید از شفاعت نه‌ایم
الهی به انفاس پاکان خاصز ادناسِ نفسِ بهیمی خلاص
عنان عنایت ز ما بر مپیچکه ما جمله هیچیم و کم تر زهیچ
مرا ای همه تو، ز من دورداروگر زلّتی رفت معذور دار
خلاصم ده از ورطه حرص و آزمران بر زبانم محال و مجاز
ببخشای برعجز و بی‌چارگیمبرون آور از خود به یک بارگیم
مکن بی‌نصیبم ز فضل عمیمز خلقم امان ده به امید و بیم
درونم چنان پر کن از حُبّ آلکه در وی نگنجد دگر قیل و قال
بدیشان نمودی ره از بدوِ کُنمعادم به مِن بَعْضِها بَعض کُن
که‌ام من چه دارم تو داری توییالهی پناه نزاری تویی
تویی پای‌مرد و تویی دست گیرببخشای و رحمت کن و در پذیر