بخش ۲۳ - حذر از ناجنس
مکن تا توانی به ناجنس میلمنه خانه بنیاد بر راهِ سیل
بود صحبت ناسزا فیالمثلچو مستی که افعی نهد در بغل
ز جاهل بترس این مثل هم خوش استکه در زیر خاکسترش آتش است
حذر کن ز هم صحبتِ ناپسندکه از تَخم حنظل محال است قند
چو ضایع کنی بهرۀ روزگارپشیمانی آنگه نیاید به کار
حریفی مکن با فراتر نشینوگرنه به حسرت بر آذر نشین
به صابون بشوی از فرومایه دستوز آن کهالفتش با فرومایه هست
فرومایه را رَه مده زینهارکه هرگز به خیرت نیاید به کار
به کُل از حریفِ مُعَربد ببُرکه از خود ندارد خبر چون شتر
بدان تا بدانی که معنیِ دوستحریفِ وفادارِ پاکیزه خوست
دو مشکل بود هر دو در در کثیفکه بد مست و بد خفت باشد حریف
ازین هر دو واجب شناس احترازوگر نه مکن کار بر خود دراز
اگر عاجز آیی به دفع بلابه دستِ جنونی شوی مبتلا