گنج

بخش ۱۱ - مداح می

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۱ بیت
غذای تن و قوت جان است راحچه وصفش کنم بیش از آن است راح
چهل سال مداح می بوده‌امهنوزش به واجب بنستوده‌ام
شب و روز تحسین می کرده‌امتفاخر به آئین وی کرده‌ام
بپرورده‌ام هم چو جان در تنشکه هست اتصالی به جان منش
چنان با دمِ او دمی داشتمکه چون جان عزیزش همی‌داشتم
گه‌ش گفته‌ام جان شیرین منجم وقت جام سفالین من
گه‌ش گفته‌ام یادگار مسیحغلط می‌کنم اعتبارِ مسیح
گهی مادرش گفته‌ام مریم استکه چون ابن مریم مبارک دم است
گهش روح ثانی نهادم لقبدرافگندم آتش به آبِ عنب
اگر شرح خاصیت می‌دهمندانم که انصافِ او کی دهم
هزارش صفت کرده‌ام در هزارهنوزش نگفتم یکی از هزار