بخش ۱
خدایا خطاهای ما در گذارزتو یک نظر وز چو ما صدهزار
جهانی گنه رحمتت در دمیبیندازد از گردن عالمی
به بیچارگی کرده ام دست پیشخجل وامگردانم از فضل خویش
همین است کز من نیامد صوابجزای خطا چشم دارم ثواب
از آن پبش عفوت کنم پوزشیکه امّیدوارم به آمرزشی
خدایا معاد و مآبم به تستتویی آنک بعث و ثوابم به تست
بریدم طمع جز تو از هر که هستکه من مست جام تو ام از الست
پناهم تویی در که خواهم گریختتو کش تا توان گفت خونم که ریخت
اگر رد کنندم عقول و جهولچه غم چون تو ام کرده باشی قبول
ز من باز گردند پیوند و خویشتو محروم مگذارم از عفو خویش
خدایا عنان عنایت مپیچکه من هیچم و هیچ ناید ز هیچ
بر امّید فضل تو کردم گناهبه نومیدیم رد مکن یا اله
ز اول چو بی علّت ما و منبه هم دادی آمیزش جان و تن
به وقت جدا کردن از یکدگرتو دانی نیارم زدن دم دگر
کسی را تو باشی که در یابدش؟وگر درببندی که بگشایدش؟
خدایا از آنجا که احسان تستعفو کن که مجرم هراسان تست
چو مخلوق را هست بخشایشیدلی می رساند به آسایشی
اگر در پشیمانی آهی کنندعفو می کند چون گناهی کنند
تو غفّاری و ما گنه کرده ایمبه فضل تو زنهار آورده ایم
ز تقصیرها درگذر یا الهببخشای بر ما ببخش از گناه
چو از هر دو عالم ترا خواستستنزاری ترا هم ز تو خواستست
که بگذاردم گر تو بنوازیم؟که برداردم گر تو بندازیم؟
قبول تو پس رد مکن دعوتمچراغی برافروز در خلوتم
طمع منقطع کردم از کایناتبه فضل تو دارم امید نجات
بر امّید مرهم جگر خسته امبه روی از همه خلق دربسته ام
در بسته نگشاید الّا تو کسمرا چون تو هستی ز تو هم تو بس
به دست تضرّع به بوی نویددرت می زنم تا برآید امید
به روی ضریری دری بسته بوددر آن بسته امّید پیوسته بود
بر آن در یکی روز تا شب بماندز بیرون کسی در درونش نخواند
یکی گفت در خانه دیّار نیستبرو بر در بسته چندین مایست
شنیدم که می گفت با خود به رازکه این در شود آخرالامر باز
خداوند اگر زنده بازآردشسرا را در بسته بگشایدش
خداوند ما دایما حاضر استبه اسباب و احوال ما ناظر است
نباشد درش بسته بر مستحقتو هم معترف باش و هم متّفق
بلی گر گشادست و گر بسته درندارد جز او کس از آن سرّ خبر
ببندد چو خواهد که آزاردتگشاید چو خواهد که بازآردت
تو گر خواستی و او ندادت مرنجگلی داد و خاری نهادت مرنج