بخش ۶۰ - انجام کتاب
صَبَّحَکَ الله صباح ای دبیرچون قلم از دست شدم دستگیر
کاین نمط از چرخ فزونی کندبا قلمم بوقلمونی کند
زین همه الماس که بگداختمگزلکی از بهر ملک ساختم
کهآهن شمشیرم در سنگ بودکوره آهنگریم تنگ بود
دولت اگر همدمییی ساختیبخت بدین نیز نپرداختی
در دلم آید که گنه کردهامکاین ورقی چند سیه کردهام
آنچه درین حجلهٔ خرگاهی استجلوهگری چند سحرگاهی است
زین برّه میخور چه خوری دودها؟آتش در زن به نمکسودها؟
بیش رو آهستگیی پیشه کنگر کنی اندیشه به اندیشه کن
هر سخنی کز ادبش دوری استدست بر او مال که دستوری است
و آنچه نه از عِلم برآرد عَلَمگر منم آن حرف درو کش قلم
گر نه درو داد سخن دادمیشهر به شهرش نفرستادمی
این طرفم کرد سخن پایبستجمله اطراف مرا زیردست
گفتِ زمانه نه زمینی، بجنبچون زَمَنان چند نشینی؟ بجنب
بکر معانیم که همتاش نیستجامه بهاندازهٔ بالاش نیست
نیمتنهای تا سر زانوش هستاز سرِ آن بر سر زانو نشست
بایدش از حله قد آراستنتا ادبش باشد برخاستن
از نظر هر کهن و تازهایحاصل من چیست جز آوازهای
گرمی هنگامه و زر هیچ نهزحمت بازار و دگر هیچ نه
گنجه گره کرده گریبان منبی گرهی گنج عراق آن من
بانگ برآورد جهان کای غلامگنجه کدام است و نظامی کدام
شکر که این نامه به عنوان رسیدپیشتر از عمر به پایان رسید
کرد نظامی ز پی زیورشغرقهٔ گوهر ز قدم تا سرش
باد مبارک گهر افشان اوبر ملکی کاین گهر است آن او